غزل شمارهٔ ۳۶۸۹

غزلیات

به دیده آب اگر از آفتاب می‌گردد
دل از نظاره روی تو آب می‌گردد

ز خیره چشمی من آفتاب می‌لرزید
کنون ز ذره به چشم من آب می‌گردد

عرق نکردن رویش ز بی‌حجابی نیست
ستاره محو درین آفتاب می‌گردد

حجاب عاشق و معشوق پرده هستی است
کتان چو ریخت ز هم ماهتاب می‌گردد

رخش ز باده گلرنگ چون برافروزد
به چشم حلقه آن زلف آب می‌گردد

ز خامی آن که در اینجا به داغ عشق نسوخت
در آفتاب قیامت کباب می‌گردد

سری که نیست ز هوش و خرد گران صائب
سبک ز کسب هوا چون حباب می‌گردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}