غزل شمارهٔ ۳۷۰۴

غزلیات

نمرده، عمر کسی جاودان نمی‌گردد
خراب تا نشود این دکان نمی‌گردد

چنان ز قید تعلق سبک برآمده‌ام
که از خمار سر من گران نمی‌گردد

مرا بس است همین آبرو که سجده من
غبار خاطر آن آستان نمی‌گردد

ز بس که شکوه خونین به روی هم فرش است
چو غنچه در دهن من زبان نمی‌گردد

تو از گداز سخن چون هلال تا نشوی
زبان خامه ثریافشان نمی‌گردد

گرانی و سبکی گرچه ضد یکدگرند
کسی سبک نشود تا گران نمی‌گردد

هزار سبحه تزویر هست در گردش
در آن حریم که رطل گران نمی‌گردد

فلک نمی‌کشدت چون کمان به جانب خود
ز بار درد قدت تا کمان نمی‌گردد

کدام قافله پا می‌نهد به وادی عشق
که ذره‌ذره چو ریگ روان نمی‌گردد

اگرچه بلبل این باغ نغمه‌پرداز است
حریف صائب آتش‌زبان نمی‌گردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}