غزل شمارهٔ ۳۷۲۱

غزلیات

درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد
زمانه ای است که از شیشه سنگ می بارد

لب صدف زده تبخال و ابر بی انصاف
به کام شیر و دهان پلنگ می بارد

گشاده رو سخن سخت نشود ز کسی
به هر دری که بود بسته سنگ می بارد

نه هر که داغ گذارد ز دردمندان است
که زهر چشم ز داغ پلنگ می بارد

تو از فشاندن تخم امید دست مدار
که ابر رحمت حق بی درنگ می بارد

اگر عیار تریهای روزگار این است
ز چهره گل امید رنگ می بارد

مدار از گل این باغ سازگاری چشم
که خون بیگنهانش ز چنگ می بارد

چرا عقیق نسازد به سادگی صائب
درین زمانه که از نام ننگ می بارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}