غزل شمارهٔ ۳۷۸۱

غزلیات

علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
به آب، آینه را بی غبار نتوان کرد

اگرچه تشنه فریب است موجهای سراب
مرا به جلوه دنیا شکار نتوان کرد

کنار بام حوادث مقام راحت نیست
تلاش مرتبه اعتبار نتوان کرد

چو آب و آینه از سادگی درین گلزار
نظر سیاه به نقش و نگار نتوان کرد

فریب شمع چو پروانه خورده ام بسیار
مرا به چرب زبانی شکار نتوان کرد

اگر به حال جگر تشنگان نپردازد
ملامت گهر آبدار نتوان کرد

ز آب گوهر نیکی به ابر برگردد
به جان مضایقه با تیغ یار نتوان کرد

مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
که از بهار قناعت به خار نتوان کرد

چنین که تیغ مکافات در زبان بازی است
صدا بلند درین کوهسار نتوان کرد

خضاب، پرده پیری نمی شود صائب
به مکر و حیله خزان را بهار نتوان کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}