غزل شمارهٔ ۳۹۴۸

غزلیات

ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند
تو چون ز پرده برآیی همه یک آهنگند

در آفتاب قیامت چه رویها سازند
جماعتی که چو گل پای تا به سر رنگند

به داغ چاره دیوانگان عشق مکن
که این پلنگ وشان با ستاره در جنگند

چو آب مردم روشندل از تنک رویی
به جام وشیشه وسنگ وسفال یکرنگند

سپهر کوزه سربسته ای است در خم او
ازان شراب که مستان عشق گلرنگند

مپرس سوختگان را ز سختی ایام
که آرمیده چو تخم شراره در سنگند

از آن گروه طلب چون شکر حلاوت عیش
که در شکنجه ایام از دل تنگند

مبین به دست نگارین نازک اندامان
که در فشردن دل سخت آهنین چگند

کدام آینه صائب مرا تواند دید
کز آب گوهر من نه سپهر در زنگند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}