غزل شمارهٔ ۴۰۰۱

غزلیات

ز راه صلح مهیای جنگ می آید
ز مومیایی او کار سنک می آید

امید رحم بود کفر ازان خدا ناترس
که گر به کعبه رود از فرنگ می آید

ز شیشه بال پریزاد اگر شکسته شود
خیال یار هم از دل به تنگ می آید

غبار آه ز دل می شود بلند مرا
به شیشه دل هر کس که سنگ می آید

به چار بالش خاراست چون شرر جایم
ز بس که بر من از اطراف سنگ می آید

قد خمیده مرا شد به راه راست دلیل
به صیقل آینه بیرون ز رنگ می آید

چنان به عهد تو شد عام دردمندیها
که بوی درد ز داغ پلنگ می آید

خیال روی تو هم می رود ز دل بیرون
برون ز گوهر اگر آب ورنگ می آید

ز آسمان مقوس ز بس کجی دیدم
کمان به دیده من چون خدنگ می آید

مگر که هست امید اجابتی صائب
که آه بر لب من بی درنگ می آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}