غزل شمارهٔ ۴۰۰۲

غزلیات

به پرسش من در خون نشسته می‌آید
چراغ طور به بالین خسته می‌آید

ز بس شکستگی از صفحه جهان شد محو
صدا درست ز جام شکسته می‌آید

زمانه سخت نگیرد گشاده‌رویان را
همیشه سنگ به درهای بسته می‌آید

چگونه چتر تو از بال بلبلان نشود
به پای بوس تو گل دسته‌دسته می‌آید

چنان ز غیرت بلبل ادب رواج گرفت
که باغبان به چمن چشم‌بسته می‌آید

ز رشک عشق به مهتاب بدگمان شده‌ام
که بوی درد ز رنگ شکسته می‌آید

سبو ز ورطه غم می‌برد مرا بیرون
گشاد کار من از دست‌بسته می‌آید

هلاک مردمی چشم او شوم صائب
که خود خراب و به بالین خسته می‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}