غزل شمارهٔ ۴۰۰۸

غزلیات

گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید
چه جای چیدن دیدن ز من نمی آید

چو سطحیان به کف از بحر گوهر قانع
به غور حسن رسیدن ز من نمی آید

اگر ز بی پروبالی به خاک بندم نقش
به بال غیر پریدن ز من نمی آید

دلم سیه چو دل شب ازان بود که چو صبح
نفس شمرده کشیدن ز من نمی آید

اگر به تیغ مرا بندبند پاره کنند
ز یار و دوست بریدن ز من نمی آید

در آتشم که چو آب گهر ز سنگدلی
به کام تشنه چکیدن ز من نمی آید

من آن شکسته پر و بال طایرم چون چشم
کز آشیانه پریدن ز من نمی آید

نظر به صبح ندارد سیاه بختی من
الف به سینه کشیدن ز من نمی آید

برای صید مگس در خرابه دنیا
چو عنکبوت تنیدن ز من نمی آید

نیم ز دل سیها کز قلم خورم روزی
زبان مار مکیدن ز من نمی آید

ازان ز کام جهان آستین فشان گذرم
که پشت دست گزیدن ز من نمی آید

عطیه ای است که چون خار بر سر دیوار
به پای خلق خلیدن ز من نمی آید

به استقامت من شاخ میوه داری نیست
به زیر بار خمیدن ز من نمی آید

غبار خاطر آب حیات نتوان شد
به زیر تیغ تپیدن ز من نمی آید

مگر رسد به سرم یار بیخبر ورنه
چو پای خفته دویدن ز من نمی آید

اگر چه تخم مرا برق ناامیدی سوخت
به این خوشم که دمیدن ز من نمی آید

چو سیل تا نکشم بحر را به بر صائب
عنان شوق کشیدن ز من نمی آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}