غزل 125 | با آنکه در میان دل آتش همیزنم
با آنکه در میان دل آتش همیزنم
چون عود، در میان نفس خوش همیزنم
بر من زمانه همچو قفس گشت جرمم آنک
بلبل نهاد، زخمهی دلکش همیزنم
گویم مگر، برون جهم از روزنِ عدم
پروانهوار، بال در آتش همیزنم
مرکب زتازیانه چو طفلان و آنگهی
لاف از سرای پرده و مفرش همیزنم
گردون مرا به من بنمودهست این دغل
بر اعتماد ناقد اغمش همیزنم
بر پشت پای چشم بیفکندهام هنوز
زین روز لاف بال منقش همیزنم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}