غزل شمارهٔ ۴۱۶۹

غزلیات

زینسان که شیشه خنده مستانه می زند
آخر شراب بر سر پیمانه می زند

بیکار نیست گریه بی اختیار شمع
آبی بر آتش دل پروانه می زند

درمشک سوده تابه کمر غوطه می خورد
مشاطه ای که زلف ترا شانه می زند

در کشوری که مشرق دلهای روشن است
خورشید گل به روزن کاشانه می زند

رطل گران تکلف مخمور می کند
طفلی که سنگ بر من دیوانه می زند

ما ونگاه یار که ناآشنایی اش
ناخن به دل چو معنی بیگانه می زند

تا کعبه هست دیر ز آفت مسلم است
این برق خویش را به سیه خانه می زند

صائب کسی که بگذرد از سر سپندوار
خود را به قلب شعله دلیرانه می زند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}