شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

خیز تا دست طرب یک دم، به جام می‌زنیم
دوستگانی بر رخ ماه مبارک‌ پی زنیم

پای در میدان عشق لعبتان غُز نهیم
دست بر فتراک مهر لعبتان ری زنیم

ما کم از پروانه‌ایم آخر، مگر می آتش است
هرچه بادا باد، بل تا خویشتن بر وی زنیم

لشکری می‌سازد اوباش خرابات آنگهی
قصد تاج خان کنیم و رای ملک کی زنیم

قوت دل‌های نازک، در گل ما تعبیه است
حسبة لله سنگی بر سر این کی زنیم

گر بر این آهنگ زیرش مستی ما بگسلد
هستی یک سر زخمه‌ای بر بام و بر لاشی زنیم

او قدح‌ها در کشد، زین باده و لب نسترد
ما به بویی جرعه‌ی صد سال هویی هی زنیم

تا دمی دیگر، دم عالم فرو خواهد شدن
ما ز صحبت گر دمی داریم با هم کی زنیم

گر دمی دیوانه با ما، دم زند همچون اثیر
آهی از دل بر کشیم و آتش اندر نی زنیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}