غزل شمارهٔ ۴۲۷۸

غزلیات

از یاد وصل، دیده من سیر می‌شود
مهتاب در پیاله من شیر می‌شود

هرگز به سوی خویش نمی‌بینی از حجاب
در خلوت تو آینه دلگیر می‌شود

دور نشاط زود به انجام می‌رسد
می چون دو سال عمر کند پیر می‌شود

ظالم به مرگ دست نمی‌دارد از ستم
آخر پر عقاب پر تیر می‌شود

آن را که روزگار نگیرد به هر گناه
چون جمع شد گناه، خداگیر می‌شود

از چشم آهوانه لیلی حذر کند
مجنون اگرچه در دهن شیر می‌شود

تدبیر بنده سایه تقدیر ایزدست
ورنه کدام کار به تدبیر می‌شود

اشک ندامت تو به دامن نمی‌رسد
هرچند بیشتر ز تو تقصیر می‌شود

طومار شکوه تو به افلاک می‌رسد
یک لحظه روزی تو اگر دیر می‌شود

چون آفتاب، فکر من آفاق را گرفت
حسن غریب زود جهانگیر می‌شود

نتوان گذشتن از دو جهان بی‌جهاد نفس
این راه دور قطع به شمشیر می‌شود

صائب به گریه گرد برآورد از جهان
سیل بهار را که عنانگیر می‌شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}