غزل شمارهٔ ۴۳۷۳

غزلیات

از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد

با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت
با پای گرانخواب چه شبگیر توان کرد

کوته بود از ساده دلان خامه تکلیف
بر صفحه آیینه چه تحریر توان کرد

شیرازه سیلاب نگردد خس و خاشاک
ما را چه خیال است که زنجیر توان کرد

می شبنم تلخ است و جگر ریگ روان است
از باده محال است مرا سیر توان کرد

گر جوشن تسلیم بود خواب فراغت
در کام نهنگ و دهن شیر توان کرد

چون اهل دلی نیست درین غمکده صائب
درد دل خود را به که تقریر توان کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}