شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

ای شکار‌آویز دل فتراک تو
روح گردی بر بساط پاک تو

آب حیوان با همه باد قبول
بر سر آتش نشست از خاک تو

باز گیرد سر، ز بالین عدم
رفتگان را سر، ز بالین پاک تو

صد هزاران جان معصومان دوان
در رکاب طره‌ی چالاک تو

مرغ سدره، خویشتن بسمل کند
بر امید صحبت فتراک تو

دل زده خود را، ز حیرت همچو تیر
بر سنان غمزه بی‌باک تو

عالم دل، جز وی از اقطاع توست
گلشن جان، بعضی از املاک تو

باز گیرد سر، ز بالین عدم
رفتگان را لعل چون تریاک تو

هر دو عالم در قبای هستی‌اند
بر طفیل خلعت لولاک تو

خوش‌لبان دارد زمانه لیک نیست
کس به دندان اثیر الاک تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}