غزل 150 | ای همه شیران اسیر دام تو
ای همه شیران اسیر دام تو
تو سنان خویشتن بین رام تو
باز مالیده که مردی افکنی
کعبتین تیغ گردان جام تو
هم عنانی کرده در راه قبول
آفرین بخت، با دشنام تو
مردم چشم روان، رخسار تو
حلقهی گوش خرد، پیغام تو
از علمداران دیوان وجود
فتنه بر کار است در ایام تو
در غمت خوش خوش فروشد روز من
گو فرو شو تا برآید کام تو
نردبان ناکرده از سر، کی رسد
پای هر تر دامنی بر بام تو
صد هزاران صید داری چون اثیر
خود چه مرغ است او به نزد دام تو
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}