غزل شمارهٔ ۴۴۱۰

غزلیات

از دشت به حی مردم دیوانه نسازند
با گور بسازند وبه کاشانه نسازند

این قوم سخنساز که هستند درین دور
سخت است سخن از لب پیمانه نسازند

حرفی نتوان زد که به صد رنگ نگویند
خوابی نتوان گفت که افسانه نسازند

بادرد سر شکوه عشاق چه سازد
از صندل اگر زلف ترا شانه نسازند

آن قوم که از برق بلرزند به خرمن
قفل دهن مور چرا دانه نسازند

چون کعبه مبادا که سیه پوش برآید
برطالع من به که صنمخانه نسازند

صائب عجبی نیست که این مردم بیدرد
از بهر سمندر ز شرر دانه نسازند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}