شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

دگر بار ای دل سنگین فتادی!
عنان در دست بدعهدی نهادی!

ز در دم نیش‌ها در رگ شکستی
ز چشمم چشمه‌ها بر رخ گشادی

فرامش کرده آن کز عشق صدبار
بمردی باز، و، وز مادر بزادی

ندارد مهله چندان از شب غم
که گرید بر وداع روز شادی

در این مقصوره پنهان می‌کنی یار
همان باری که صد بارش بدادی

نباشد عیب شاگردیت در شعر
که در صنعت به غایت اوستادی

اثیر امروز در پا اوفتاده‌ست
تو ظالم در پی او چون فتادی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}