غزل شمارهٔ ۴۵۴۱

غزلیات

آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد
سیب زنخدان تو دست ز خورشید برد

نقش شب وروز ما با مه وخور بدنشست
یک ره ازین کعبتین خنده نزد نقش برد

گرچه سرم رفته است صرفه همان با من است
تیغ کشید آفتاب قطره شبنم سترد

قدرشناسان وقت جان به صبوحی دهند
بر سر پیمانه ای صبح نفس را سپرد

از ستم روزگار صائب آسوده باش
هر کس نیشی که داشت در جگر ما فشرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}