غزل شمارهٔ ۴۹۷۵

غزلیات

خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش
مژه راسبزه خوابیده کند تقریرش

بسمل او به سر جان نتواند لرزید
بس که ازلنگر نازست گران شمشیرش

این چه مژگان بلندست که نگشوده ،شود
درکمانخانه ز نخجیر ترازو،تیرش

اگر از سلسله زلف رهایی یابد
چه کند دل به غبار خط دامنگیرش ؟

هرکه را شوخی چشم تو بیابانی کرد
حلقه چشم غزالان نکند زنجیرش

حسن مغرور چو افتاد نسازد با خود
چه عجب خانه آیینه کند دلگیرش؟

بادل بیخبر، اظهار ندامت ز گناه
همچو خوابی است که درخواب کنی تعبیرش

حذر از آه جگردوز کهنسالان کن
کاین کمانی است که برخاک نیفتد تیرش

پای ویرانه هر کس که فرو رفت به گنج
نیست صائب غم معمار و سر تعمیرش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}