غزل شمارهٔ ۵۰۲۷

غزلیات

ز دل برون نرود چشم آشنا رویش
سری به دامن مجنون نهاده آهویش

فکند از سر گردنکشان عالم خاک
کلاه عقل، تماشای طاق ابرویش

ز خواب حیرت، آیینه راکند بیدار
اگر چنین شود ازمی عرق فشان رویش

ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانم
که دست شانه نگارین برآمد ازمویش

ز خواب مرگ چو گل تازه روی برخیزند
اگر به خاک شهیدان گذر کند بویش

که دیده نافه ز آهو دونده ترباشد؟
که دیده زلف که باشد رساتر از بویش ؟

که آب می دهد از روی آتشینش چشم ؟
اگر عرق نکند پرده داری رویش

ز بار دل کند آزاد سرو راصائب
در آن چمن که کند جلوه قد دلجویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}