غزل شمارهٔ ۵۱۳۷

غزلیات

مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
مشو ز خوان سلیمان به استخوان قانع

چو غنچه دوخته ام کیسه ها به خرده گل
به برگ سبز شوم چون زباغبان قانع ؟

حلال باد به یعقوب بوی پیراهن
که من ز دور به گردم زکاروان قانع

خطا چگونه شودتیر من،که گردیم
ز صید خویش به خمیازه چون کمان قانع

مرا ز خویش درین آسیا چوباری نیست
شدم به گردش خشکی زآسمان قانع

خوش است لقمه که چشمی نباشد از پی آن
به خوردن دل خود گشته ام ازان قانع

ز بوسه صلح به پیغام خشک نتوان کرد
به نیم جان نشوم زان جهان جان قانع

همان ز رهگذر رزق می کشم سختی
اگر چه من چو همایم به استخوان قانع

به یک دو کف نتوان سیر شد زآب حیات
به یک دو زخم زتیغش شوم چسان قانع؟

ز زخم خار شود امن بلبلی صائب
که شد به رخنه دیوار گلستان قانع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}