غزل شمارهٔ ۵۵۴۱

غزلیات

زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم
به صد دریا نگردد پاک, دامانی که من دارم

ز وحشت سایه بر گِرد من مجنون نمی‌گردد
ندارد کعبه گرد خود بیابانی که من دارم

تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمی‌آرد
به است از جنت دربسته زندانی که من دارم

ز سهمش پنجهٔ شیران چو برگ بید می‌لرزد
درون سینه از تیرش نیستانی که من دارم

ز اکسیر قناعت می‌شمارم نعمت الوان
اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم

توکل می‌دهد سامان کار من به آسانی
ندارد هیچ رهرو میرسامانی که من دارم

ز مد عمر جاویدان ندارد کوتهی صائب
ز دست و تیغ او زخم نمایانی که من دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}