غزل شمارهٔ ۵۷۲۵

غزلیات

درین سفر که توکل شده است راهبرم
یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم

چنان ربوده مرا لذت سبکباری
که تن به گرد یتیمی نمی دهد گهرم

سپهر نقطه پرگار شد ز حیرانی
همین منم که به پایان نمی رسد سفرم

چنین که در رگ من ریشه کرده خامیها
در آفتاب قیامت نمی رسد ثمرم

ز خانه دشمن من چون حباب می خیزد
نهان به پرده راز خودست پرده درم

درین ریاض من آن لاله سیه کارم
که آب خضر شود خون مرده در جگرم

چگونه خون نچکد از کلام من صائب
که موج اشک شکسته است شیشه در جگرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}