غزل شمارهٔ ۵۸۹۹

غزلیات

تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
خوش باش که ناکام دعا گفتم و رفتم

کردم سفر از خویش به آوازه یوسف
بانگ جرس از قافله نشنفتم و رفتم

چون سیل سبکسیر به رخساره پر گرد
خار و خس این بادیه را رفتم و رفتم

غافل نگذشتم ز سر خار ملامت
از آبله هر گام گهر سفتم و رفتم

چون عود ز خامی نزدم جوش شکایت
بوی جگر سوخته بنهفتم و رفتم

نعل سفرم جای دگر بود در آتش
در سایه دنیا مژه ای خفتم و رفتم

دادند به من عرض متاع دو جهان را
جز عبرت از آنها نپذیرفتم و رفتم

چون غنچه زباغی که نسیمش دم عیسی است
از همت من بود که نشکفتم و رفتم

دود از جگر حوصله طور برآورد
این داغ جگر سوز که بنهفتم و رفتم

هر کس گهری سفت درین بزم چو صائب
من نیز ز مژگان گهری سفتم و رفتم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}