غزل شمارهٔ ۶۱۲۲

غزلیات

می کند در پرده دل سیر دایم آه من
تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من

نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی
بود از گرد یتیمی خاک بازیگاه من

بسته ام یک روز با سیلاب احرام محیط
کی شود زخم زبان خلق خار راه من؟

با لب خاموش از زخم زبان ها فارغم
نیست دستی خار را بر دامن کوتاه من

دوست از بیداری من در کنار مادرست
زیر شمشیرست دشمن از دل آگاه من

بی نیاز از چوب منع و فارغم از دور باش
نیست از جوش معانی ره به خلوتگاه من

فکر دنیا ره ندارد در دل روشن مرا
این کلف را شسته است از چهره خود ماه من

صائب از اندیشه زنجیر مویان فارغم
نیست جز زلف پریشان سخن دلخواه من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}