غزل شمارهٔ ۶۲۷۳

غزلیات

سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن
روح را گرم کند خنده به دل دزدیدن

خاطر جمع و پریشان نظری هیهات است
شانه زلف حواس است پریشان دیدن

دیدن بحر به پوشیدن چشمی بندست
چشم هر چند ز دریا نتوان پوشیدن

رزق هر چند که چون سیل بهاران آید
آسیا را نشود سنگ ره نالیدن

پوست پوشیده به جولانگه لیلی رفتم
در ره عشق ز مجنون نتوان لنگیدن

صائب از پیچ و خم زلف سخن مویی شد
اینقدر نیز نباید به سخن پیچیدن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}