غزل شمارهٔ ۶۴۳۰

غزلیات

لب تشنگی حرص ندارد جگر من
خشک از قدح شیر برآید شکر من

در مشرب جان سختی من رطل گران است
هر سنگ که از حادثه آید به سر من

از مشرق مغرب گل خورشید برآمد
در خواب بهارست نسیم سحر من

چون ریگ روان منزل من پا به رکاب است
هر سست عنانی نشود همسفر من

در خانه و صحراست به لطف تو امیدم
ای خانه نگهدار من و همسفر من

زان زخم نمایان که ز تیغ تو ربودم
افتاد خیابان بهشت از نظر من

در حسرت یک مصرع پرواز بلندست
مجموعه برهم زده بال و پر من

مکتوب وفا در بغلم زنگ برآورد
در بیضه عنقاست مگر نامه بر من؟

صائب منم امروز که در نه صدف چرخ
پیدا نتوان کرد کسی هم گهر من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}