شمارهٔ ۱۱۰

غزلیات

گفتم کمند عشق تو در گردن منست
گفت این کمند خلق جهانرا بگردنست

گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنم
گفتا میان ما و تو حایل همین تنست

گفتم براه عشق شد آلوده دامنم
گفتا خموش این ره هر پاکدامن است

گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئی
گفت آنمراست دوستکه با خویش دشمنست

گفتم سخن زار من و خوبان آن کنند
گفت از منست آنچه حلاوت به ار من است

گفتم صغیر خواست ز حسن تو جلوهٔی
گفتا بهر چه مینگرد جلوه من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}