شمارهٔ ۱۹۲

غزلیات

راستی مردم از آندم که بصلب پدرند
چون ببینی به ره مرگ و فنا ره سپرند

عجب اینست که این قافله روزان و شبان
بعیان در حضرند و به نهان در سفرند

این جهان رهگذر و مردم غافل ز خدای
پی آزار هم اماده در این رهگذرند

خبر از جمعیت مشرق و مغرب دارند
وز پریشانی همسایهٔ خود بی خبرند

عمر خود جمله به اندوختن مال جهان
بگذرانند و گذارند و از آن درگذرند

شبشان روز درخشنده کسانی که ز مهر
روز و شب در پی آسایش نوع بشرند

وز ره سعی و عمل آنچه که آرند به دست
با محبت بخورانند و به عزت بخورند

هیچ دانی که بود زندهٔ جاوید صغیر
خیرخواهان که در این مرحله صاحب اثرند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}