شمارهٔ ۲۴۷

غزلیات

غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد
که ره عقل زد و رخنه به ایمانم کرد

مات خود ساخت مرا چون که به معنی نگرم
آن‌که در صورت زیبای تو حیرانم کرد

همچو پرگار که در دایره سرگردانست
نقطهٔ خال تو سرگشته دورانم کرد

با چه تشبیه کنم لاغری خود که غمت
آن چه از ضعف نیاید، به نظر آنم کرد

خاتم لعل تو در دست خیالم چو فتاد
مور بودم به ضعیفی و سلیمانم کرد

دوش در مجمع عشاق به من باد صبا
بوئی از زلف تو آورد و پریشانم کرد

بهر من صافی و روشن دلی و پاکی بس
چه غم ار عشق تو چون آینه عریانم کرد

میزبان ازل الحق به من اکرام نمود
که سر خوان غم عشق تو مهمانم کرد

مگرت راه به دریا بود ای چشمهٔ چشم
که به یک چشم‌ زدن سیل تو ویرانم کرد

پیش از این بود مرا قفل خموشی به دهان
آن غزال حرم حسن غزل‌خوانم کرد

ز چه رو رایت رفعت به خور آسان نزنم
که خدا خاک در شاه خراسانم کرد

تا ابد دست من و دامن آن شاه صغیر
کز ازل او گهر فیض به دامانم کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}