شمارهٔ ۲۹۱

غزلیات

عمریست تا به تیر غمت گشته‌ام هدف
شاید زمام وصل تو را آورم بکف

نازم بگیسوی تو که در آرزوی آن
بس روزها سیه شد و بس عمرها تلف

یکباره گر نقاب بگیری ز روی خود
مه یکطرف برآید و خورشید یکطرف

مژگان و چشم مست تو را هر که دید گفت
لشگر برابر شه ترکان کشیده صف

سر مینهم بپای تو با عجز و با نیاز
جان میدهم براه تو با شوق و با شعف

بادا همیشه غرقهٔ دریای ابتلا
آندل که نیست گوهر عشق تو را صدف

ای دل در آز پرده که راز تو گفته شد
با صوت تار و نغمهٔ مزمار و بانگ دف

پیر مغان گرم بغلامی کند قبول
در روزگار هست مرا بس همین شرف

از خلق این زمانه نشد حل مشگلی
دست صغیر و دامن شاهنشه نجف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}