شمارهٔ ۳۹۰

غزلیات

ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
کام دل شکسته ما را روا کنی

آموختت که این روش دلبری که رخ
بنمائی و بری دل و ترک وفا کنی

هر کس فزوتر از همه شد مبتلای تو
بر او فزونتر از همه جور و جفا کنی

بر آنکه منع عشق تو از من همی کند
بنمای روی تا چو منش مبتلا کنی

چشمت به پشت پرده خورد خون مردمان
فریاد از دمی که ز رخ پرده واکنی

آزادی دو کون بود در کمند تو
روزی مباد آنکه اسیران رها کنی

گاهی ز راه دیده کشی رخت خود بدل
گاهی ز دل برآئی و در دیده حا کنی

ای دیده از صغیر چه خواهی که پیش خلق
راز نهان او همه جا برملا کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}