شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

جز کلبه ی عشاق تو بیت الحزنی نیست
وین فرق که برما گذر از پیرهنی نیست

درباره ی یوسف نکنم عیب زلیخا
پیروز جوانی که کم از پیر زنی نیست

مرد صف مژگان تو باشد مگر آن چشم
ز آنرو که ترا بهتر از این صف شکنی نیست

شد کویِ خرابات چنان امن ، که در وی،
جز غمزه خون ریز بتان راهزنی نیست

گرکشته ام ازکوی تو بیرون نبردکس
دیگر به توجز کشتن خویشم سخنی نیست

شادم به شهادت که مرا بهر مباهات
از سایه ی دیوار تو بهتر کفنی نیست

شه را خبر از حال گدا نیست علی الرسم
دانم چوتویی را غم مانند منی نیست

رفتم به جوانی و هنوز از غمت افسوس
کافسانه ی ما قصه ی هر انجمنی نیست

زین دست که امروز خوری خون عزیزان
فرداست که در شهر ز عشاق تنی نیست

بستی دلِ ما را ، به رخ آویزِ خمِ زلف،
صیدی چو صفایی قفسش در چمنی نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}