شمارهٔ ۱۳۹

غزلیات

مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
وگرنه گریه من سبقت از سحاب برد

رود به عشوه ی ساقی ز مغز پایه ی هوش
کجا ز دست مرا نشأه شراب برد

شه احتساب نکردت به خون بی گنهان
عجب که ترک تو از محتسب حساب برد

فقیه کفر مرا گر به عدل فتوی داد
بدین عمل ز خدا اجر بی حساب برد

نهان و فاش به عهد تو خوبرو دگری
نه دین ز شیخ رباید نه دل ز شاب برد

مراست طالع بیدار و کوکبی فیروز
شبی که فکر توام از دو دیده خواب برد

چنان نبرد عتابش ز من سکون و ثبات
که لطفش از تن و جانم توان و تاب برد

صبا کجاست که عرض نیاز و ذوق حضور
یکی از جانب یاران به آن جناب برد

گرم به قصد رهایی ز هجر خواهد کشت
به کیش من چه قدر زین گنه ثواب برد

صفایی ازتف دل دست و خامه خواهدسوخت
اگر زعشق تو یک نکته درکتاب برد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}