شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
وقتی که از شکنجه هجران به جان رسید

فرصت نیافت یار و به پایان شتافت عمر
مهلت نداد مرگ و اجل بی امان رسید

جانان به پرسش آمد و جان گرم رفتن آه
خارم به دیده فصل بهارم خزان رسید

پی کن به پهنه ی هوس ای دل رکاب عیش
حالی که وصل و هجر عنان بر عنان رسید

از کینه ی چرخ وکاوش اختر به ما نرفت
چندان جفا که زان مه نامهربان رسید

دل با نگاه اولش از کار شد مگر
یک تیر سهم سینه ی ما ز آن کمان رسید

آن فتنه از زمانه بر اهل زمین نخاست
گر چشم او به فتنه آخر زمان رسید

در فرقت تو ناله ام از گریه بازداشت
اقبال و بخت من بین که به دام فغان رسید

سرها به از کفم چو صفایی به پای رفت
سودم ز شکوه چیست که چندین زیان رسید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}