شمارهٔ ۲۷۴

غزلیات

ندانمش که به گردون چگونه بگذارم
دلی که برد نهانی ز کف پری دارم

مرا که از دو جهان نیست غیر جان و تنی
بدین بضاعت اندک ترا طلبکارم

من گدا که به کف جز غمیم وافر نیست
هوای صحبت شاهی عجب به سر دارم

ز غم گذشته متاعی جز اشتیاقم چیست
که بی بها من مسکین ترا خریدارم

به یمن عشق به دوشم ز تست منت ها
که از غم دو جهان ساختی سبکبارم

ز آشیان و قفس فارغم بحمدالله
به قید حلقه ی این دام تا گرفتارم

مجال گفتن رازت که بازگویم کو
ببست نطق تو محکم زبان گفتارم

شکنجه ذقن و زلف و چشم و چهر تو برد
خیال عاقل و مجنون و مست و هشیارم

مرا به خواب هم امکان دیدن تو نماند
که راه خواب ببستی ز چشم بیدارم

تو خود به کار صفایی عنایتی فرمای
که رفت کار من ازدست و دست از کارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}