شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
تجلی کرد بر رویم سهیلی

از آن رو روز من چون شب سیه شد
به روز آوردم از غم طرفه لیلی

به چرخم خاست ز آه سینه ابری
به خاکم ریخت ز آب دیده سیلی

مرا تنها روا نبود ملامت
که دارم در فراقش وای و ویلی

پریشان درکمندش مانده جمعی
خروشان از خیالش گشته خیلی

عیان گشتی عیار زهد و پرهیز
گرش مقداد دیدی یا کمیلی

وفا و مهرش اندر سینه بسیار
حیا و شرمش اندر دیده خیلی

مرا بر سر ز سودایش نه شوری
مرا در دل به دیدارش نه میلی

که آن آید به میزانی و وزنی
که این گنجد به مقداری و کیلی

صفایی عشق ما و حسن او برد
ز یاد افسانه ی مجنون و لیلی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}