بند ۴۳

ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی

غلطان به خون و خاک تو را پاره‌تن دریغ
عریان ستاده بر سر نعش تو من دریغ

مقطوع از برادر و خواهر غریب من
ممنوع از اعانت فرزند و زن دریغ

بالقطع از کشاکش غم کردمی قبا
خصم ار گذاشتی به تنم پیرهن دریغ

بعد از تو زنده‌ایم و ندارم به‌هیچ‌وجه
عذری از این گناه به وجهی حسن دریغ

دست ار دهد سر افکنمت در قدم چو خاک
حاشا که بر تو آیدم از جان و تن دریغ

ببر دمان غریق دم از روبه دمن
شیر خدای حیدر اژدرفکن دریغ

جم را ز جور جن دغا جایگه به خاک
دارای تخت و تاج و نگین اهرمن دریغ

جز نقص و نفی نسل نبی نیست در نظر
جایی که جانشین صمد شد وثن دریغ

ماند از غم بنین و بناتت نهان و فاش
جاوید روز و شب همه بر مرد و زن دریغ

پیش از شهادت تو چرا منشی قضا
کرد این‌قدر مسامحه در مرگ من دریغ

نخلت نگون و نسترنت غرق خون و باز
سرسبز و تازه سرو سمن در چمن دریغ

هر جانبم غمت به میانم گرفته تنگ
نتوان کناره کردنم از خویشتن دریغ

از خوی خصم خیره و از خون زخم‌ها
ما رخ آلاله رنگ و تو گلگون بدن دریغ

نسپردمت به خاک و گرفتم طریق شام
انداختم میان رهت بی‌کفن دریغ

از بانگ وا اخاه به گردون نوا فکند
آتش به جان ناحیهٔ نینوا فکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}