بخش ۴۵۱ - علامه ترک الغضب للمجاهد

بحرالحقایق

سر خشم و غصب ببریده کی شد
بوقتی کت امید از خلق طی شد

چو خشمت از خلاف هر مراد است
امید ارشد مرادت هم بیاد است

امیدار شد دگر چون و چرا نیست
کجا باشد غضب چون مدعا نیست

زد ار است لگد ناری غضب هیچ
نداری چون امید از وی ادب هیچ

بشیئی تا هنوز امید و چشم است
بجای رأس غضب باقی و خشم است

مشو ایمن که هست افسرده مارت
بجنبش تیره سازد روزگارت

بدم از حلم گر جنبد فسونش
بکش چون شد زبون در بحر خونش

ز جا مگذار تا جنبد دگر بار
توقع یعنی از مخلوق بردار

خلایق را بجا هل باش تنها
که تنها را غضب نبود به تنها

میان خلق باش و منفرد باش
چو گشتی منفرد با کیست پرخاش

اگر وقتی خورد پایت بسنگی
نداری از چه با آن سنگ جنگی

خلایق را مدان جز سنگ و چوبی
که تا آئی بخشم از زشت و خوبی

از آن صوفی بچیزی نیست خشمش
که ناید جز خدا چیزی بچشمش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}