بخش ۱ - دیباچه و مقدمه

دفتر اول

گردد اندر مدحت سلطان عشق
زبدة الاسرار هم دیوان عشق

هر متاعی را دکانی خود سزاست
زبدة الاسرار دکان فناست

یگانه وجودی را ستاینده ام و یکتا معبودی را بنده که نقاب از چهره هویت خود به بیان فاحببت اَن اُعرف گشود و عالم ایجاد را به نور ولی خود که مظهر تمامیت اوست منور فرمود . نه تعقل عاقلی را در ساحت عزتش راه و نه هیچ واصل کاملی به قطره ای از محیط کینونیتش آگاه .عقول ناقص در تقدیسش چگونه توانند سفت که سلطان (عقول) با کمال وصول در مقام معرفتش ما عرفناک گفت. با آنکه وجودش به وحدت در اشیاء متکثره نمودار است هر کس به هر زبانی در معرفت ذات بی زوال و صفات بی مثالش هر چه گفت پندار است.
«لمؤلفه»

آنانکه بر ثبوتش برهان اقامه کردند
اظهار خودنمایی و اثبات خامه کردند

ای قطرهٔ سبکسر ز ادراک بحر بگذر
کاینجا ملوک یکسر تبدیل جامه کردند

یعنی چون ممیزان قابل و دانشمندان کامل به قوه ادراک و تبحر عقل چالاکش نشناختند لباس امکانی را که حجاب کنز مخفی اعنی شاه فردانی است از قامت انسانی به مجاهدات نفسانی انداختند. سود و سرمایه هستی را در قمارخانه عشق و خرابات حق پرستی باختند و طلای فطرت را که به انحاس طبیعت آمیخته بود در بوته محبت به نار غیرت گداختند.
«لمصلح الدین»

هرچه‌ نه‌ پیوند یار بود بریدند
وآنچه‌ نه‌ پیمان دوست‌ بود شکستند

تا یکرو شدند و با او شدند از خود گذشتند، ربانی گشتند.
ای بت‌ صاحبدلان مشاهده بنما

پس همان بِه که پستی را بگذاریم و همت عالی به ترک هستی گماریم، تن را پی کنیم و دم از وی زنیم، که از قال و قیل بابی نگشود و از تمهید برهان و دلیل، شاهد معنی رخ ننمود.
کت‌ همه‌ بینند و خویشتن‌ نپرستند

«لمؤلفه»
بیا تاپی‌ زنیم‌ اینک‌ چو مردان

طریقت‌ را به‌ تدبیری گرفتند
که‌ رفتند از چه‌ راهی‌ ره نوردان

همانا در سفینه ولای علی مرتضی (ع) که ناخدای بحر فناست نشستند و به امداد ولی خدا که از خدا مخاطب به خطاب «انماست» از ورطه پر خوف انانیت و از گرداب نفس دیو سیرت رستند.
به‌ راه عشق‌ با پیری گرفتند

«لمؤلفه»
ز عالم‌ سایه‌ عنقا گزیدند

علی‌ آری خود آن عنقای ذات‌ است‌
که‌ بر سرمنزل عنقا رسیدند

دم از عشق‌ علی‌ زن گر که‌ مردی
که‌ در وی عقل‌ مرغان جمله‌ مات‌ است‌

صفی‌ بگرفت‌ دنبال سواران
ز گردون تا به‌ کی‌ قانع‌ بگردی

چو واقف‌ شد وجود حق‌ جلی‌ بود
رساندش لطف‌ پیر آخر به‌ یاران

شهی‌ کو بود با حق‌ در مناجات‌
به‌ قاف‌ معرفت‌ عنقا علی‌ بود

مپرس از من‌، که‌ عارف‌ پرده پوش است‌
نکو دید آنکه‌ دیدش در خرابات‌

بیان ما ز توحید خدا بود
ز اسراری که‌ می‌داند خموش است‌

آری اگرچه اصل مقصود از عنوان این مقدمه توحید بود اما از راهی که ذات حق و وجود مطلق جلت عظمة را نظر به مضمون شریفه «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی اعرف » و کریمه «خلق الله آدم علی صورته » بدون انشاء ذو الجلال و ولی بی شبه و مثال که مرآت لم یزل و در تجلی آدم اول است نمودی نبود بلکه نابود مینمود. کارآگاهان معارف و محققان عارف را بدیهی است که طلعت معشوق وجود را بر وجه مثالی در مرآت صافی نماینده دانند و رشته توحید را به ولایت مدنی ذوالتمجید و علی ذوالتحمید کشانند که مقصود از تجلی سلطان ذات در مقام اسماء و صفات و خلقت ممکنات و رسالت انبیاء علیهم افضل التحیات، معرفت آن مولای مقتدا و مسند نشین اورنگ «لافتی » است و خطاب احدیت جل شانه به امین رسالت و صاحب رتبه خاتمیت به مضمون «لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک» بر این معنی در نزد اهل ادراک گواهی افشاست و الحق برجاست.
رسید اینجا که‌ اصل‌ مدعا بود

«لمؤلفه»
زهی‌ احمد که‌ اسرار علی‌ گفت‌

علی‌ در هر جهت‌ مقصود او بود
به‌ خلقان دُّر تمجید علی‌ سفت‌

دلیلِ‌ راه عشق‌ حیدری شد
که‌ هم‌ سرمایه‌ و هم‌ سود او بود

نمی‌گفت‌ ار محمد(ص) راز حق‌ را
بر او زآن ختم‌ این‌ پیغمبری شد

صد هزار سلام و تحیات و صلوات زاکیات با برکات به روح پر فتوح آن شمع محفل اهل بینش و مسندنشین اورنگ آفرینش، صاحب عقل کل و سرخیل انبیاء و رُسل، سرچشمه حیات و دیباچه دفتر کائنات سلطان ازل و ابد،گنجینه اسرار خدای احد، اول و آخر حروف و عدد و مجموعه اسم و اعتدال (یعنی تجلی جمال احد)، طلسم صد اندر صد، گوهر گنج هدایت و ارشاد و شاه عرصه شطرنج خلقت و ایجاد عدالت سرای تعیین وجود و ماهیات و دفتر خانه تقسیم عقول و قابلیات و ارادات غیبی اهل یقین و مکاشفات قلوبِ عارفان حق بین، حقیقت اسماء غیر محدوده و کیفیت اعیان ثابته و موجوده، سرهنگ افواج قاهره امکانی و محیط امواج متواتره صور و معانی، بادبان سفینه رحمت و ناخدای بحر توحید و معرفت، دقایق نغمه طنبور حقایق و راتق و فاتق حساب یوم النشور خلایق،آیات اسرار قدیم و مرآت انوار ذات پروردگار کریم، لطیفه «بسم الله الرحمن الرحیم» و نکته « هو الاول والآخر والظاهر والباطن و هو به کل شیء علیم»، تمثال جمال عدیم المثال خداوند علی کبیر و مصداق مفهوم «لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر»، نبی سرمد و رسول امجد خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم « رب ثبتنا علی شریعته و سیرنا فی سبیل معرفته » و درود نامحدود غیر معدود بر روان عظیم البرهان دیّان راه یقین و حامیان شریعت سید المرسلین و هیاکل توحید و رسایل احکام تجرید ائمه اثنا عشر و مظاهر ذات و صفات خداوند علی اکبر
کجا کس‌ می‌شنید آواز حق‌ را

«لمؤلفه»
شهنشاهان اقلیم‌ کرامت‌

بروج آفتاب‌ ذات‌ مطلق
خداوندان راه استقامت‌

از آنها برج اول بوتراب‌ است‌
که‌ یک‌ نورند، از یک‌ نور مشتق‌

بود تا شمس‌ بی‌ برجی‌ نبوده است‌
که‌ در آن برج دائم‌ آفتاب‌ است

کند چو از برج آخر طی‌ منزل
به‌ هر مه‌ سیر برجی‌ می‌ نمود است‌

ز برجم‌ قصد نی‌ حوت‌ و حَمَل‌ بود
شود در برج اول باز داخل‌

از آن گفتم‌ که‌ تا گردی تو آگه‌
علی‌(ع) را مثل‌ نبود، این‌ مَثل‌ بود

بروج آنسان که‌ بهر شمس‌ حتم‌ است‌
که‌ یک‌ شمس‌ است‌ و برج او دو و ده

شدم تا گویم‌ از ایشان ثنایی
امامت‌ بر ده و دو نور ختم‌ است

تو را گفتند رند نکته‌ دان باش
خرد زد بانگ‌ کای بی‌ خود، کجایی‌

خصوص اندر ثنای شهریاران
نه‌ هر جایی‌ چو سوسن‌ ده زبان باش

هم‌ ار دانی‌ حساب‌ کوه و مو را
مگر دانی‌ حساب‌ برگ و باران

ثنای مرتضی‌(ع) کار بشر نیست‌
ندانی‌ وصف‌ حیدر و آل او را

خروشی‌ بس‌ بود، گر هست‌ هوشی‌
بشر را زبدة الاسرار کافی‌ است‌

ای سلطان سریر «لافتی » و مسندنشین اورنگ «هل اتی » که ذات مقدست منزه از حمد و ثناست و شأن ذی شانت مجرد از اندیشه و ادراک هر دانا « لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک عز جارک و جل ثنائک و تقدست اسمائک و عظم شأنک و لا وجود غیرک تفعل ما تشاء بقدرتک و تحکم ما ترید بعزتک الیک تصیر الأمور کل شیء هالک الا وجهک لک الحکم و الیک یرجعون» جایی که عقل (کل) در تمجید ذات مقدست در مقام «ما ذکرناک و ما عرفناک » برآید و اظهار عجز نماید بنده بی زبانی که خاک بود و وجودی نداشت حق سیاست چگونه تواند گذاشت. وجودم دادی که طاعتت نمایم، ننمودم . نعمتم دادی که شکرت کنم، نکردم . زبانم دادی که ثنایت گذارم، نگذاردم . «سبحانک ما عبدناک حق عبادتک سبحانک ما شکرناک حق شکرک » نه اندکی از احسانهای بسیار تو را دانستم و نه شکر یکی از نعمتهای بی حد و شمار تو را توانستم . آنچه زیاده احسان از تو دیدم، بیشتر از بیش عصیان تو ورزیدم، سمند عقل را بسکه در میدان هوا و هوس تاختم لنگ و خسته ساختم و سرمایه که به کرّات دادی در قمارخانه طبیعت و غفلت باختم . در پیشگاه جبروتت بجز دامان پرگناه و نامه سر تا پا سیاه ندارم و در پای میزان حساب اعمال خویش از حضرتت در تشویش و شرمسارم گفتم وجود لاشیئی خود را در ظل بیرق حسینی کشانم شاید به حمایت آن مولای عالمین از سطوت مؤاخذات در امان مانم . گوهر ثنای آن مولا را با کمال نادانی و منتهای بی زبانی به رشته نظم کشیدم و با ران ملخ به پیشگاه جلال سلیمان زمان شدم مگر دیوان زبدة الاسرار مقبول نظر صفی پرور آن برگزیده پروردگار گردد و طلاب معرفت آن حضرت را از این نسخه علم طریقت و عرفان حاصل شود.
وگر نبوَد چه‌ بهتر از خموشی

کریما به کریمیت تحفه ناقابل تهی دست محتاج را که اصل و فرعش از تو به اراده و امر تو است قبول نما . رحیما به رحیمیت فقیر درویش را به رد این هدیه مأیوس و دل شکسته نفرما . علیا به علو ذاتت از دنو طبیعتم به اوج رفعت رسان . ولیا به نور ولایتت از چاه مجازم به صحرای حقیقت کشان . وحیدا به وحدت حسینت از قید کثرتم برهان . شهیدا به شهادت جوانانت شربت مرادم بچشان . جوادا به محنت سجادت به خلعت ارشادم بنواز . نصیرا به اسیری زینبت از مدینه منیتم در به در ساز . قریبا به اسیری غریبان شام هجرانت صبح وصالم را طالع نما. امیرا به سعی پیران طریقت سعیم را ضایع منما . شجاعا به شیران بیشه غیرتت از پنجه گرگ نفس شریرم خلاصی ببخش . ستارا به محجوبان فاطمی نسبت پرده معایبم مدر . هادیا به درویشان معروفی مشربت از صراط المستقیم ولایتم به مقصود بر . مُعینا به مستان مجذوبت به قلاب جذبات پی در پی ام از خویش بربای .خدیوا به فقیران قلندرت بر نعمتی که از خوان نعمت اللهیم داده ای بیفزای . فتاحا ابواب قلبم را به نور معرفت خویش گشایش ده . طبیبا به دردمندان عشقت شکست های معارفم را از داروخانه رحمت مومیایی نِه .پادشاها به امیران کشورت به تاج فقرم سرافراز دار . حبیبا به سودائیان محبتت بنیاد شهواتم را به دست سیلاب خانه سوز محبت سپار . مُجیبا منتهای آمالم فناست در آن بحرم غریق کن یا غایت آمال العارفین .
مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی جعل العرفان آلة لتحصیل معرفة أرباب التسلیم والرضا و صیر فی معرفتهم مفتاحا لابواب الفقر والفناء و نور صدور العارفین بانوار الکشف والشهود و ابصر عیون الطالبین بضیاء شمس الوجود و ثبت اقدام السالکین فی طریق الاستقامة حتی وصلوا بالمقصود و حصل مقاصد المشتاقین لمحبة ولی المحمود و وصل ارواح المحبین فی مقعد صدق عند ملک الودود وسوی قامة المطیعین فی طاعته بالقیام والقعود والرکوع والسجود و بتل آمال المحسنین من غیره لجمیع الجهات والحدود و طهر فؤاد الخاشعین لماء ولایته من رذیل اوصاف الجحود و وسع قلوب الذاکرین بذکره حتی اوسع من اللاهوت قال جل جلاله ان ارضی واسعة و هی ارض الله الملک المعبود و زکی نفوس المخلصین باسرار معرفته فی قوس الصعود و جر سلاسل المجذوبین بتکرار عنایته فی مقام الوصول و هذا جنات الخلود و کرم علیهم و نزل رحمته بهم حین الوفود هو الذی زین و فتح لسان عبده الفقیر الذلیل المسکین المستکین الابکم المحتاج الصفی علی النعمة اللهی اراه الله حقایق الاشیاء کما هی لمناقب صاحب الکرم والجود علی بن ابیطالب و اولاده الذین یوفون بالعهود و انطق نطقه علی مناقبهم فی زبدة الاسرار و هی کنوز التوحید و العرفان حتی لم اکن لکنود و صلی الله علی محمد و آله الاطهار سیما علی حجة الموعود و لعنة الله علی اعدائهم الی یوم الورود.

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}