شمارهٔ ۳۴

غزلیات

سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش
که نی به چنگ کسی بود و خنب می در جوش

مغنیان همه سرمست و مطربان رقاص
رسیده تا به ثریا صدای نوشانوش

نشسته پیر خرابات مست لایعقل
صراحی می حمرا گرفته در آغوش

بگفتمش که صبوح است و وقت استغفار
به خنده گفت که گر عاقلی برو خاموش

چو نیست عاقبت کار هیچ کس معلوم
چه طیلسان تو و چه سبوی باده بدوش

ترا که عاقبت کار خاک باید شد
غم جهان چه خوری باده مروق نوش

به رهن باده کن امروز خرقه را صوفی
مرقع ار چه نباشد برو خطا می پوش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}