شمارهٔ ۴۸

غزلیات

خطی که گشته به گرد جمال یار عیان
«و ان یکاد» بود از برای چشم بدان

رخش چو آتش و بر وی سپند دانه خال
برای چشم بدست این زمان، همین و همان

ز چشم و ابروی او زاهدا مشو ایمن
ز ترک مست که دارد به خویشش تیر و کمان

مگر ز قامت او شمع، دوش لافی زد
که در مشافهه او را بریده اند زبان

تو زاهدا ز می ناب رخ متاب و ببین
نوشته سر می این دم به برگ تاک رزان

کجاست مغبچه می فروش این ساعت
که هست در کف او درد و غصه را درمان

اگر چه صوفی بیچاره پیر شد اما
هنوز در سر او آرزوی تست جوان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}