شمارهٔ ۵۰

غزلیات

پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین
دیده تر، لب خشک و دل مجروحم بین

بر بناگوش تو آن خط بود از نیلی خام
چشم زخمی است چنان...قضا ساخت چنین

می رود بهر شکار دل صاحب نظران
مست برخاسته باز آن بت خرگاه نشین

ظاهرا مهر سلیمانت که پنهان شده بود
آن دهان خاتم و لعل تو درو هست نگین

ناوک غمزه به ابروی کمان پیوسته
در شب و روز برای دل زاهد به کمین

دوش افتاد هزاران دل شیدا به رهت
زان سبب پای تو امروز نیاید به زمین

صوفی دل شده را بار دگر روزی باد
دیدن طلعت آن ماه، بگویید آمین

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}