بخش ۲۶ - رفتن خادمه از بر عاشق نزدیک معشوق

ده نامه

خادمه باز این سخن جان گداز
کرد روان عرضه به آن دلنواز

باز بیان کرد که او در غم است
روز و شبان با غم تو همدم است

جز غم تو هیچ ندارد به دل
مانده ز باران مزه پا به گل

ولوله در جان و دو چشم پر آب
هست درین کوی تو در اضطراب

گر بکنی رحم، بود جای آن
پیر شد امروز درین غم جوان

باز بخندید چو شهد و شکر
گفت مرا می دهد این دردسر

می نتواند که ز من بگذرد
قوت آن نی که به من بنگرد

من به میان همه دشمنان
چون کنم امروز دوایی چو آن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}