شمارهٔ ۲۲

غزلیات

عشقم آتش زد و از وی اثری پیدا نیست
وه ازین آتش پنهان شرری پیدا نیست

به خدنگم چو زدی سینهٔ گرمم مشکاف
که ز پیکان تو در دل اثری پیدا نیست

شمع آخر شد و پروانه ز پرواز نشست
چه کنم آه شبم را سحری پیدا نیست

بخت بدبین که اسیریم به کاخی که در او
رخنه‌ای نیست هویدا و دری پیدا نیست

همه عشاق ز خونین‌جگرانند و چو من
زآن همه عاشق خونین‌جگری پیدا نیست

رحمتی کن تو درین بادیه ای ابر عطا
به زلال تو ز من تشنه‌تری پیدا نیست

زورق افکندم و امید سلامت دارم
در محیطی که ز ساحل اثری پیدا نیست

تو چو خورشید جهان‌تابی و در کشور حسن
جلوه کن جلوه که چون تو دگری پیدا نیست

گشته سرگرم طواف حرم، آتش‌نفسی
که ز مرغان حرم بال و پری پیدا نیست

بس گهر ریخته در مخزن اندیشه ولی
چون خیال تو گرامی گهری پیدا نیست

هر کسی کشت نهالی و بری داد طبیب
کشتهٔ ماست که او را ثمری پیدا نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}