شمارهٔ ۷۹

غزلیات

در آن گلشن که گلچین در به روی باغبان بندد
نمی‌دانم به امّید چه بلبل آشیان بندد

خدنگش رخنه‌ها در استخوانم کرد و حیرانم
که تا کی در کمینم آسمان زه در کمان بندد

چو شد بیرون ز کف فرصت چه کامی یابم از وصلش
زهی حسرت که نخل من ثمر فصل خزان بندد

حریم خاص عشقست این که از غیرت نگهبانش
ز هرکس در گشاید بر رخش اول زبان بندد

طبیب خسته کی دل می‌تواند بر تو بست ای مه
که در کوی تو خود را بر سگان آستان بندد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}