شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

بی‌تو خود را بس که از تاب و توان انداختم
بار هستی بود بر دوشم گران، انداختم

هر نهالی از فغانم گشت نخل ماتمی
در گلستانی که طرح آشیان انداختم

رهروان عشق را داغ از سرشگ افتاده بود
شوری از اشگم میان کاروان انداختم

دامن موج خطر باشد مرا ساحل طبیب
کشتی خود را به بحر بیکران انداختم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}