شمارهٔ ۹۵

غزلیات

آمد و در پیش من از ناز جولان کرد و رفت
خاطرم را همچو زلف خود پریشان کرد و رفت

بس که سیلاب سرشکم آمد از جوش غمش
قصر بنیاد دلم را سخت ویران کرد و رفت

دوش دیدم در چمن از ناز او را جلوه‌گر
دست ما اندر گریبان گل به دامان کرد و رفت

بودم ایمان اگرچه در پیغمبر حسنش ولی
کفر زلفش آمد و تاراج ایمان کرد و رفت

دیشب از لعل بدخشان شد حکایت لعل او
خنده‌ای از ناپسندی در بدخشان کرد و رفت

برقع از رخ برفکند و چهره خود را نمود
طاقت و صبر و قرارم بر دو سامان کرد و رفت

کرد با نیم‌نگه جان مرا از تن برون
مشکل سخت مرا بسیار آسان کرد و رفت

تا به عرض جلوه آمد در چمن روی گلش
بلبل شوریده را در باغ نالان کرد و رفت

ای خوشا طغرل که بیدل می‌سراید مصرعی
خانه دل در سر ره بود ویران کرد و رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}