شمارهٔ ۲۱ - غم چشم

غزل‌ها

به رغم چشم تو بی‌پا من از شراب شدم
خدا خراب کند خانه‌ات خراب شدم

فروخت خرقه و شیخ آب آتشین می‌خواست
میان میکده من از خجالت آب شدم

ز دست هجر تو لبریزِ گریه‌ام چه کنم
ز پای تا سر و سر تا به پا سحاب شدم

چو ماه روی تو از ابر زلف بیرون شد
قسم به موی تو بیزار ز آفتاب شدم

مرا در آتش هجران گداختی یک عمر
چه شد که این همه مستوجب عذاب شدم

اگرچه بی‌گنهم می‌کشد ولیک خوشم
که در عداد شهیدانش انتخاب شدم

سؤال کرد ز من: عارف از پری‌رویان
وفا چه دیدی؟ من عاجز از جواب شدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}