شمارهٔ ۳۴ - زاهد و باده

غزل‌ها

گذشت زاهد و لب تر ز دور باده نکرد
ببین چه دور خوشی دید و استفاده نکرد

به عمد داد سر زلف خود به دست صبا
چه‌ها که با من هستی به باد داده نکرد

دچار فتنه شد آخر رقیب خورسندم
چه فتنه‌ها که به پا این حرامزاده نکرد

دگر به بستر راحت نمی‌تواند خفت
کسی که خَصمِ خود از پشتِ زین پیاده نکرد

به مجلس آمد یار از فراکسیون عجب آنک
به هیچ کار به جز قتل من اراده نکرد

قسم به ساغر می در تمام عمر عارف
به روی ساده‌رخان یک نگاه ساده نکرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}